مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )
272
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )
شمارند . سيم آنكه چون وزير از ملك عنايت ببيند و از رعيت ، فروتنى مشاهده نمايد ، پيوسته ناخوشيها و بديها از رعيت بگرداند . شماس گفت : همهء اينها درست گفتى . اكنون بازگوى كه سزاوار زبان چيست ؟ ملكزاده جواب داد : زبان را سزاوار اينست كه بجز خوبى و نكوئى به چيزى تكلم نكند و از كذب و سفه و دشنام و سخنچينى احتراز بكند . از آنكه سخن مانند تير است . چون از شصت بيرون رود ، بازگشتن نتواند . و ديگر راز به كسى مسپارد كه فاش خواهد كرد . شماس گفت : از حسن سلوك با پيوندان و نزديكان ، مرا خبر ده . ملكزاده جواب داد : آدميزاد راحتى نيست مگر با حسن سلوك . و لكن بهركس آنچه سزاست ، بايد بجا آورد . اما با پدر و مادر ، فروتنى بايد كرد و با زبان شيرين و سخنان نرم بايشان تكلم كند . و اما با برادران بايد بايشان نصيحت گويد و بذل مال كند و بشادى ايشان شاد و باندوه ايشان اندوهناك گردد و از لغزش ايشان چشم بپوشد و از كارهاى ايشان فرونگذارد . چون قصه بدينجا رسيد ، بامداد شد و شهرزاد ، لب از داستان فروبست . چون شب نهصد و سيزدهم برآمد گفت : اى ملك جوانبخت ، پس از آن شماس گفت : همهء اينها كه گفتى ، دانستيم . بازگوى مخلوق از خالق مقسوم است يا خير ؟ يا هريكى از انسان و حيوان تا آخر عمر ، روزى معين دارند يا نه ؟ و اگر كار چنين باشد ، طلب معيشت و تحمل مشقت را سبب چيست ؟ و اگر انسان كوشش ترك كند ، هرآينه توكل به خدا كرده و راحت خواهد بود يا نه ؟ ملكزاده جواب داد : اگرچه رزق هركس مقسوم و اجلش محتوم است ، و لكن هرروزى را طريقى و سببى هست . شماس پرسيد : در طلب معيشت چه ميگوئى ؟ ملكزاده جواب داد : هرچه را كه خداى تعالى بر تو حلال كرده ، حلالست و آنچه كه خداى عز و جل حرام كرده ، حرام است .